آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشهایت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی و آنگاه که تظاهر به دیدن خدا می کنی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی!!!
نوشته شده توسط آرین در 88/07/25 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق تنها ....
یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر ...
اسیری در یک قلب سرخ ...
آری من همان مجنون قصه هایم و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم..
لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق لیلایم از هفت آسمان خواهم گذشت ...
در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصدم که همان خانه لیلایم است برسم...
آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه ، عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است .. در آتش فاصله ها سوخته است ،در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است...
آری من همانم که به او میگویند دیوانه .... به او میگویند آواره....
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟
آری این دیوانه همان هست که جایش در قصه ها بوده ... همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش همیشه و همیشه یک عاقل را نیز مجنون میکند...
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلشکسته .... همان عاشقی که به او میگویند دیوانه!
نوشته شده توسط آرین در 88/07/25 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط شیما در 88/07/22 ساعت 20:25 موضوع مهشید عزیز | لینک ثابت
سلام. یه سلام دوباره به تمام عزیزان.
وبلاگ خیلی سوت و کور شده. کسی دیگه سر نمی زنه.
وبلاگ شده عین ماتمکده. مخصوصا با این آهنگ غمگین.
امروز اومدم یه پست توپم برای مهشید عزیزمون بزارم تا توی اون دنیا بدونه که هنوز دوسش داریم.

سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها
سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها
به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنيده ايد
که از ديار پری های ترس و تنهايی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا،
و لای لای کوکی ساعت ها،
و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟
و همچنان که پيش می آید
ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازيگوش
از حس گريه می ترکند.
نوشته شده توسط شهره در 88/07/17 ساعت 10:29 موضوع مهشید عزیز | لینک ثابت

سلام:
من شهره هستم و الان خیلی خیلی حالم بده و نمی تونم یا واضح بگم حس پست جدید گذاشتن ندارم.
فقط اومدم تا بهتون بگم که ما بد قول نیستیو و قرار بود که تمام نویسنده های وب که در زیر اسمشونا
میارم پست جدید بزارند.
نویسنده: ( امیر، سارا، مهشید، ساناز، شیما و خودم )
تمام این دوستایی که در بالا اسمشونا گفتم دچار مشکلات خیلی خیلی وحشتنانکی شدند که نتونستند
یه مدت بیاند.
اما خبـــــــــــــر بــــــــــــــــــــد:
دوست خوبمون مهشید عزیز متاسفانه به دلیل تصادف در صانحه رانندگی از دنیا رفت.
مهشید عزیز که بچه رامسر بود و قصد داست به تهران بیاد و از اونجا به ما ملحق شه تا با تمام نویسنده های
بالا به مسافرت بریم متاسفانه فوت کرد و از دنیا رفت.
مهشید عزیز در 5 بهمن 87 عضو وب ترنم زیبا شد و در 9 مهر 88 جان باخت.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
تیم وب ترنم زیبا الان در رامسر هست و به مدت 365 روز فقط و فقط برای مهشید عزیز مطلب می زاره.
همچنین آخرین پست مهشید عزیز به مدت 365 روز همیشه در پست های جدید ما درج می شود.
مرسی از لطفتون.
خدانگهدار
ترنم زیبا ممکنه چند روزی آپ نشه.
نوشته شده توسط شهره در 88/07/11 ساعت 10:38 موضوع تسلیت | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به کلبه تنهایی من خوش اومدید. سعی کردم تو این وب دلنوشته ها و مطالب زیبا و جالب رو براتون بنویسم. امیدوارم با نظرهای خوشگلتون این وب روز به روز بهتر از قبل بشه. منتظر نظرهاتون هستم
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<;!-- End WebGozar.com Poll code -->